راننده تاکسی...

قبلنا موقع معرفی می گفتم جوانی هستم فلان ساله ...اما حالا اگه بگم میانسالی ۴۰ ساله ام معرفی جامع تریه...
از بچگی آرزو داشتم خلبان شم...اما حالا با پیکان مسافرکشی می کنم...اگه آرزو میکردم مسافرکش شم چی به سرم میومد ؟...خدایا مصبتو شکر...
یادمه هروقت از بابای خدابیامرزم میپرسیدم کی وقت عاشق شدنم میشه تا ازدواج کنم می گفت هروخت جای سیبیلت سبز شد اونوخت به عشق و ازدواج دچار میشی....سیبیلم مشکیه با های لایت سفید ، اما نشدم به عشق و عاشقی دچار... هم سن و سالای من الان منتظر بچه سومشونن و من هنوز اول راه ...!
دیگه نمیتونم منتظر باشم تا ننم واسم عاشق بشه و توی روضه یا صف شیر برام دنبال زن بگرده!....باید خودم دست بکارشم ...هرجور شده عاشق میشم و یه کیس (همون نیمه گمشده مناسب) پیدا میکنم...
بچه های خط میگن ، اگه خوب به جامعه و دور و ورت نگاه کنی ، عشقو درک میکنی...
یه بار یه دخترپسر ۱۷ ساله که شبیه دوتا فنچ عاشق بودن رو سوار کردم...از توی آینه ازشون پرسیدم،
شما با شناخت همدیگه رو پیدا کردین ؟ - یه نگاه عاشقانه بهم کردن
پرسیدم فکر میکنن بتونین تا آخر عمر کنار هم دوام بیارین ؟ - دستای همو گرفتن
پرسیدم واقعا عاشق همین ؟ -اوه...چه صحنه ای... لا الله الا لله...!!!
شاید واقعا عشق همین باشه...عشقی که امکاناتش از معنیش بیشتره...اگرچه روز بعد پسره رو با یه بنده خدای دیگه سوار کردم ...
یه روز برادر حجت حجتیه رو سوار کردم...از عشق ازش پرسیدم ، گفت :
- زبان درکام گیر کوه معصیت..از عشق روی زمین از من نپرس ای خس و خاشاک...عشق فقط عشق آسمانی
عشق آسمانی؟ - بایدم ندونی چیه... تا وقتی این عشقای کوچه بازاری هست فساد هم هست...تا فسادم از روی زمین پاک نشه و عوامل فساد و اغتشاش نفس بکشن ، هیچکی نمی تونه عشق آسمونی رو درک کنه....دیگه دوره امر به معروف تموم شده...باید فساد و عواملش نابودشن...تاحالا دو جفت پسر دختر فاسد رو فرستادم جهنم ، تا زمینه عشق واقعی فراهم شه....خدا قبول کنه...
با پوزخند بهم گفت : "من دنبال شرف و غیرت و آبرو میگردم تو دنبال عشق ؟... راهت رو عوض کن پسر..."
درحالی که آب دهنم رو قورت میدادم تو دلم گفتم... خوب آدم همش دنبال چیزاییکه نداره میگرده !!!
یه بارم یه پیری (پیرمرد عاشق ) رو سوار کردم...در مورد عشق پرسیدم:
- عشق یعنی بی وفایی های یار دل بستن به یه آب دو خیار
۶۰ سال پیش با دختر همسایمون عهد بستیم که فقط همدیگه رو بخایم....اما همون سال اول با پسرعموش یه عهد دیگه بستو رفتنو من موندم عضب تا حالا...عشق خیلی بی وفاست
با این اوصاف همون بهتر که عشق رو درک نکنم و معنیشو ندونم...خیلی خوبه که عاشق نیستم...
ظهرای گرم هروقت از نزدیک حرم امام رضا رد میشم
دلم هوای صحن و سقاخونشو میکنه... چیکار کنم عاشقتم ، تشنگی بهونس...
وقتی مردم بد میدونن، که با عشق غصه رو سد شیم بیا ای هم ترانه ، بیا عاشق شیم و بد شیم


توی این شبای تلخ و سوت کور