تن آدمی شریف است...
خداروشکر مردم شبا پیتزا می خورن ، مگرنه روزا با این پشمای خاکستری مخم زیر آفتاب می پُکید...
با سابقه ترین کارگر این رستورانم... بابام هم قبلا شغل منو داشت... البته اون زمانا اینجا کبابی بود و بابام خرس ...!!
تنها دو شغله رستورانم... سرشب بیرون کار می کنمو آخر شب تو آشپزخونه ظرف می شورم... باید یه جوری خرج زن و بچه مو درآرم.
البته چیزی نموده بود چند روز پیش اخراجشم... آخه جدیدا خیلی دل رحم شدم...پیتزاهای مونده رو به حسین کفاشه که جلو پیتزافروشی کار میکنه دادم...
از من بیچاره تره...شیش سالشه و بی پدرمادر ...خلاصه صابکار یه ماه حقوقمو قطع کرد .
درسته که هر چی مشتری بیشتر جلب کنم پول بیشتری گیرم میاد ولی امروز با مشتری پروپاقرصمون دعوام شد....پسره بی شعور هر روز با یه دختر میاد و پیتزا می خوره... آخه کی گفته پیتزا شام عاشقای زمینیه...
والا منم عاشق خانوادمم... ولی زن و بچه ام دیگه خجالت می کشن هرشب پیتزا بخورن...
خدایا ....از دخترم خجالت می کشم.... دیگه دوست نداره باباش اونقدر حیون مهمی باشه که همه بخوان باهاش عکس بگیرن !...دوست دارم اگه تو مدرسه ازش پرسیدن بابات چیکارس...
نگه پاندای پیتزا فروشه ...مثلا بگه پاندای کونفوکاره !!
خدایا ...طاقت ندارم خانوادم منو موقع کار ببینن . کاش یه شب با زن و بچم تو رستوران غذا میخوردیم و منم لباس پاندا تنم نبود ...
آهای مردم ... اینقدر ظاهربین نباشید... به لباس تنم نیگا نکنید باور کنید منم آدمم ...اگه منو درک نکنین... خیلی گاوین... ببخشین من بی ادب نیستم ها... این حداکثر کلمات رکیکم بود...!!!
به بچه هاتون بگین اینقدر دم منو نکشن و آخر سرم که ....
تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس پانداست مایه خجالت
توی این شبای تلخ و سوت کور