تعبیر خواب رئیس جمهور

دقت کردید امسال چقدر بارون و برف کم میاد..
الان یک ماه از زمستون هم گذشته ولی هوا اصلا سرد نیست و خبری هم از برف و بارون نیست...

قضیه از این قراره که ...

چهار سال پیش  شبی که دکتر احمدی نژاد دولت نهم رو آغاز  کرد خواب دید سه تا گاو لاغر از خیلج همیشه فارس بیرون میان و یک گاو چاق رو می خورن..
تعبیر خواب :
سه سال فراوانی و پر محصولی و پر آبی  و  سال آخر هم خشکسالی و کم بارانی ..

پس در سه سال اول تا می توانید بکارید! تا مردم در سال قحطی استفاده کنند!!!!

10.jpg

 

در شگفتم...

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است .

شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است .

 

( دکتر شریعتی )

 

یلدای ماندگار

مثل هر سال قرار بود جشن شب يلدا توي سلف دانشگاه برگزار بشه. استقبال دانشجوها ازاين مراسم هم مثل هر سال خوب بود.

اطلاعيه ي دعوت به اين جشن روي بردهاي دانشگاه خودنمايي مي كرد و گروه ثبت نام از دانشجو ها هم دست به كار شده بودند ...

به اين خاطركه از سال بعد شب يلدا توي ماه محرم قرار مي گرفت،همه داشتن سنگ تموم ميذاشتن تا خاطره ي موندگاري براشون رقم بخوره ، اما ...

اما اين همه هياهو نزديك شب موعود يه دفعه خاموش شد! بهتره بگم خاموشش كردن !!!

اين قضيه تاهمين چند روز پيش هنوز فاش نشده بود ...!

ولي خوب اخبار ضد و نقيضي گوياي اين مطالبند كه  يكي ازگروههاي دانشجويي‌‌‌‌ ‌‌‌[ لازم به ذكر كه چند تا گروه داخل دانشگاه سخت! مشغول فعاليت هستند كه ازپر كارترين اونها ميشه به انجمن اسلامي،انجمن علمي و بسيج اشاره كرد ] كه ما اصلا قادر به تشخيص آن گروه خاص نيستيم ! در پشت پرده فعاليت هاي خطيري انجام داده اند كه موجب لغو اين جشن اهورايي شده است .

پشت پرده :

گويا ! بروبچه هاي اين گروه فعال با دردست داشتن مداركي حاكي بر شادي و نشاط دانشجوها! در جشن سال قبل،به خدمت يكي از مسئولين عالي رتبه ي مشهد شرفياب شده و آنچه را كه داشته اند رو كرده اند ...!!!

دراين هنگام فتوا صادر شده و با اين شعار كه جشن شما را به جدل و ميدان تاخت و تاز بدل خواهيم نمود،شور و اشتياق مسئولين جشن را فرو نشانده اند ...

به اين ترتيب خاطره اي به ياد ماندني از شب يلداي امسال تو ذهن همه ماندگار شد !

پشت صحنه من

صحنه آخر تمام می شه جمعیت ملیونی از عمق وجود فریاد می زنن ... نور زیر پای آقای بزرگ را روشن می کنه ... شاخه های گل صحنه را پر می کنه ... هیچ کس سر از پا نمی شناسه همه منتظر یک حرکت دست آقای بزرگن تا بالا و پایین بپرن ... بعضیا گریه می کنن . بعضیا جیغ می کشن ... عکاسا مثل بچه هایی که واسه جمع کردن شاباش زیر دست و پا له می شن از این ور و اونور آقای بزرگ عکس می گیرن ...

چند ساعت بعد ...

آقای بزرگ گوشه اتاق خودش مشغول حسودیه ! به یه دختر و پسر  که تو اون جمعیت ملیونی تمام مدت که آقای بزرگ ترانه می خوند سرشون رو شونه هم بود ...

آهای آقای بزرگ خوشحال باش همه مردم دنیا دنبال عکس و امضای تو می دون ...  دوستت دارن

اینو بهش می گیم که آروم شه اما پیش خودمون می دونیم همه دنیا هم که عاشقت باشن باز ... 

گاهی  تو  فقط یک نفرو می خوای !

ا وا تو چقدر بدی اسرائیل!

 ا وا تو چقدر بدی اسرائیل! 

خدا مرگت بده !

اسرائیل زباله نابود باید گردد !! 

برای دفاع از مردم مظلوم فلسطین یک عمر سکوت و تکرار جملات بالا را بدون هر گونه برخورد فیزیکی اعلام می کنیم تا فردا در تاریخ ننویسند ما کاری نکردیم!!!!!!!! 


باتوجه به نزدیک شدن امتحانات ( از ۲۵ دی) چند روز از پست جدید خبری نیست و هر وقت دلتون گرفت می تونین با پست های قبلی حال کنید!

البته تمام نظرات هر روز چک میشه !

فقط اینو بدونید...

هیچ کس واسه همیشه نمی ره !

تو این ایام دعا فراموش نشه...

هروقت حرم رفتیم به یادتونیم..

همه عمر برندارم سر ازاین خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی 

 

نان چه کسانی در دعوای ماست؟

 نان چه کسانی در دعوای ماست؟

 

دوباره با نزدیک شدن ایام انتخابات سیاست بازان بازی را شروع کرده اند .میز شطرنج سیاست چیده می شود و مهره ها صف آرائی  می کنند ...سربازان بر سر هم می زنند تا مهره های بزرگ روان بازی کنند هرچه  مهره های سرباز سیاه و سفید کم شود بازی به فینال نزدیکتر می شود...

تا یکی کیش شود و یکی مات ..

اما من به وفور در یافته ام که مات شده های اصلی من و تو خواهیم بود اگر باور کنیم این بازی جدی است ...

بیایید بازی را جدی نگیریم ...

میز را کسی چیده که نیاز به بازی دارد این بازی اعتیاد اوست نام و نان او در دعوای ماست .

 می خواهند ما یکدیگر را اخراج کنیم تا آنها   بمانند و هر وقت خواستند دو باره ما را در برابر هم صف آرائی کنند ..مقدسات ما مقدسات آنهاست ازادی ذیل عدالت مطالبه ماست همه یک چیز می خواهیم ..... اما با هم نمی خواهیم  عیب ما این است و به خاطر همین است که سوارمان می شوند..... انها که باید در برابر ما پاسخگو باشند مار ا به هم حوالت می دهند ... 

آن زمان که شعار نه چپ نه راست عوامانه و غیر عملی می نمود..

عمله های راست و چپ طرح چنین شعارهایی را عبور از انقلاب معرفی می کردند در و این در حالی بود که آنها خود را معیار انقلاب می دانستند...

انحصار طلبی چپ و راست باعث زایمانی غیر طبیعی در جریان های سیاسی شد..

شعارهایی اساسی که سالها شرق و غرب و چپ و راست آنها را لیبرالیزه کرده بودند با اقبال عمومی مواجه شد...

عدالت عدالت و عدالت..

این شعار  را اگر هر یک از  افراد نزدیک به یکی از این دو جناح  سر می داد باور پزیر نبود چون با دستمال کثیف نمی شود شیشه را پاک کرد..

صف بندی تمام عیار چپ و راست در مقابل هم روزنه جاری شدن جوی عدالت را فراهم کرد...

جویی که می بایست تا امروز به رودخانه  و سیل مبدل می شد....

عیش  قدرتمندان و زرمندان به عزا تبدیل شد و  فقرا بازی را برده بودند

 اما..

شطرنج سیاست گویا بازی های  دیگری دارد...

امروز مهره های  سفید و سیاه با هم بازی می کنند نه بر هم..

و از فردا تیتر روزنامه ها شلیک می کنند...

چپ و راست در شطرنج هم دوپینگ می کنند آنها با مهره ای بی رنگ بازی می کنند..

 

کاش فقرا هم شطرنج بلد بودند!!!

رویارویی طلبه جـوان با دخـتر فـراري

شب هنگام محمد باقر -طلبه جوان-در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه دختري وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره كرد كه سكوت كند و هيچ نگويد.
دختر پرسيد: شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه را كه حاضر كرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌اي از اتاق خوابيد.
صبح كه دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع ندادي و ....
محمد باقر گفت : شاهزاده تهديد كرد كه اگر به كسي خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد.
شاه دستور داد كه تحقيق شود كه آيا اين جوان خطائي كرده يا نه ؟ و بعد از تحقيق از محمد باقر پرسيد چطور توانستي در برابر نفست مقاومت نمائي؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه ديد كه تمام انگشتانش سوخته و ...
علت را پرسيد. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه مي نمود هر بار كه نفسم وسوسه مي كرد يكي از انگشتان را بر روي شعله سوزان شمع مي‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدين وسيله با نفس مبارزه كردم و به فضل خدا ، شيطان نتوانست مرا از راه راست منحرف كند و ايمانم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهيز كاري او خوشش آمد و دستور داد همين شاهزاده را به عقد مير محمد باقر در آوردند و به او لقب ميرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وي به عظمت و نيكي ياد كرده و نام و يادش را گرامي مي دارند. از مهمترين شاگردان وي مي توان به ملا صدرا اشاره نمود .
نفس اماره يكي از عواملي است كه انسان را به ارتكاب گناه وسوسه مي كند . قران كريم مي فرمايد : نفس اماره به سوي بديها امر مي كند مگر در مواردي كه پروردگار رحم كند ( سوره يوسف آيه 53) انسانهايي كه در چنين مواردي به خدا پناه ميبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفظ مي كند و به جايگاه ارزشمندي مي رساند.


بله ميرداماد مرد خدا بود و بر ماست كه از داستانهاي اين مردان خدا عبرت بگيريم

حداقل از میرداماد نشد از همین یوزارسیف خودمون یاد بگیریم که زندان رو به زلیخا خانم ترجیح داد...

همیشه وقتی رژ صورتی می زنی می گی آره ....

 


آخه کی گفته به صورتای روشن تیره بیشتر میاد !

....

معادل امروزیه :

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز        گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید