بذار خیال کنم عاشقم...

www.sisivs.blogfa.com

یه دل میگه برم برم...یه دلم میگه نرم نرم... تاقت نداره دلم دلم بی تو به خدا .....سلطان قلبم...

-   آخ...حواست کجاست ، جلو پاتو ببین؟

-   شرمنده...حواسم نبود ، بدجور رفته بودم تو حس خوندن

-   نمیدونم چه جوری تو این روزگار بی پدرمادر حال خوندن داری!

-   چرااینقدر ناراحتی؟ من کارم اینه

-   آره،چند وخته تو این پارک کارمیکنم،صداتو هر روز میشنوم...هیچی ...یه هفتس هرچی از صبح پول درمیارم غروبا دخلمو خالی میکنن...گمون کنم کار خفاش شب باشه!

-   عجب آدمای نامردی پیدا میشن... فکر میکردم پولی که تو این پارک درمیارم بابرکته ، آخه چند وخته کارکاسبیم سکه ست

دیگه باید به فکر دختر مورد علاقم باشم ، باید جواب عشقشو با خواستگار بدم...

-   جواب عشقشو...؟

-    آره، چند وخته از صبح میادو صدامو گوش میکنه و غروب توی یه کاسه روی صندلی وسط پارک واسم پول میذاره

هنوز روم نشده برم جلو . کاش میشد خدا حداقل یه دونه چشم  بهم میداد تا بتونم حس عاشقیمو ببینم!

-   بذار ببینم،نکنه تو هم کوری...؟

-   آره... تو چی؟

-   منم آره...یه ماهه روی همون صندلی وسط پارک نقاشی میکشم!!!

یاد داستان پسرمورچه افتادم که یه عمرخیال میکرد دخترمورچه عاشقشه...اما خبر نداشت که اون تنها یه تفاله چایه...

-   آقا...پولتو پس میدم...فقط توروخدا خیال قشنگمو ازم نگیر!!!  ...فقط بذار...

بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی             هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی

بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی                روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی!

بذار خیال کنم تو دلتنگیات                                     غروب که میشه یاد من میفتی !!!

-   کوره احمق... پول مال خودت...توروخدا بی خیال من شو....من مَردم ......!!!

امنیت اخلاقی..بودن یا نبودن؟.........مسئله ی خاصی نیست!

 اگر دوست داشته باشم یا نه ... جامعه من جای تن فروشانی شده که گناه آنان برهنگی فرهنگ و تن نیست ! گناه آنان شاید غم بی غمی ٬ درد بی دردی ست ... شاید اگر هنوز کسی عاشق می شد قرن ما هم حافظ داشت ...

سکانس اول:

روسری سه سانتی ٬ تمام کفش (کفش کار دار شالیزار یا همون چکمه خودشون) به همراه نقاشی چهره...

ببخشید خانوم میتونم وختتونو بگیرم...

همیشه وقتی رژ صورتی می زنی می گی آره

.

آخه کی گفته به صورتای روشن تیره بیشتر میاد !

گرچه تمام انگشت اتهام من در نوشنه بالا به دختر ها نیست و شاید حتی اعتراضم به شکارهای زنجیره ای پسران بوده اما از اقلیت همیشه خوب آنان که دلشان را هرگز نفروخته اند عذرخواهی می کنم ...

معذرت می خوام  فروغ - دنیا - آرینوئس - سعیده - ستاره - گندم - زهره - نسترن و ... 

سکانس دوم :

ورت می دارم می ندازمت رو سینم و راس راس وسط جماعت را می رم

سرمم بالا می گیرم  و زل می زنم به چشای رنگ و وارنگ آدم خوشگلایی که وسط آدانس جوییدنشون( آدامس جویدن در اینجا نمادی از پوچی انسان  قرن می باشد ) یهو چششون می یفته به تو که رو سینم بالا پایین می ری

زل می زنم تو چشاشون که چه جوری از آدانس جوییدن یادشون می ره 

بعدم رو می کنن به خوشگل بقلی که دیدی پسر لاترو مث خرس پشمای سینشو انداخته بود بیرون اه !

 

اما تو رو از رو سینه سوختم ور نمی دارم که بیفتم پای میچ و موچ کردن واسه صاب سگ پشمالو

که خانوم می شه چند دقیقه وختتونو بیگیرم ؟! ...........

 

گرچه تمام انگشت اتهام من در نوشنه بالا به پسر ها نیست و شاید حتی اعتراضم به عشوه های مسخره دختران  بوده اما از اقلیت همیشه خوب آنان که در جمع به اصطلاح متجدد شده  راه می روند و در مقابل نگاه تحریک آمیز نسبت به اعتقاد داشتن به شعور خود مقاومت می کنند عذر خواهی میکنم...........

معذرت میخام از علیرضا-حسین-امیر-شهروز-مصطفی-کامبیز-امین-شروین و...


در جهانی که همه چارچوب ها و هنجار ها عوض شده من و امثال من عقب مانده و بی ارزش خوانده می شوند و پایبند بودن به اعتقادات جدید معیار ارزشمند بودن می باشد...

پوتین آبپز ---- لیلی سیاه

خب آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه ...

واسه همینه که از بوق ِسگ تا دینِ روز این کله ی پوکو می گیرم بالاو از بی سیگاری می زنم زیرِ آواز و انقدر می خونم تا این گلوی وامونده وا بمونه ...

تا که شب بشه و بچپم توی چهار دیواری حلبی که عمو بارون روی طاقش عشقِ سیاهِ خیالیِ منو ضرب گرفته...

شام که نیست خوب زحمت خوردنشم ندارم ...

شایدم در عوض پوتینای مچاله و پیریِ که رفیق پرسه های بابام بودنو آبپز کردم ...

بعدشم واسه اینکه قلبم  نترکه چشمامو می بندمو کله رو ول می کنم رو بالشی که پر از گریه های بابامه ...

                   گریه که دیگه عار نیست                         خواب که دیگه کار نیست

خواب که دیگه کار نیست تا مجبور باشی از کله ی سحر یامفت بگیو یامفت بشنُویوآخر سر انقدر سر به سرت بذارن تا سر بذاری به خیابونا...

اگه واسه دختر صابکار نبود یه لحظم اونجا واینمیستادم...

ای.........تو هـــی دل بده تا پته ی دلمو واست رو کنم ...

می دونی همیشه این دلم به اون دلم می گه" دکی"...تو این دنیای هیشکی به هیشکی این یکی دستت باید اون یکی دستتو بگیره ورنه خلاصی......خلاص

من یاد گرفتم چجوری شبا از رویاهام یه خدا بسازمو صداش کنم تا شفا پیدا کنم...

امشبم گذشت و کَسی ما رو شفا نداد... بعدشم چشمامو می بندمو دل و میسپرم

به صدای فلوتِ یدی کوره که هفتاد سال تِموم ِعاشق یه دختر 14 ساله ی بوره

 منم عشق سیاهمو سوت می زنم تا خوابم ببره ...تو ته تهای خواب یه صدای آشنایی چه خوش می خوند بشنو:

هی لیلی سیاه           انقدر برام عشوه نیا   

                  گه که پول ندارم          مث بابام گدایم        

                                                         کشته عشوه هاتم.