بذار خیال کنم عاشقم...
یه دل میگه برم برم...یه دلم میگه نرم نرم... تاقت نداره دلم دلم بی تو به خدا .....سلطان قلبم...
- آخ...حواست کجاست ، جلو پاتو ببین؟
- شرمنده...حواسم نبود ، بدجور رفته بودم تو حس خوندن
- نمیدونم چه جوری تو این روزگار بی پدرمادر حال خوندن داری!
- چرااینقدر ناراحتی؟ من کارم اینه
- آره،چند وخته تو این پارک کارمیکنم،صداتو هر روز میشنوم...هیچی ...یه هفتس هرچی از صبح پول درمیارم غروبا دخلمو خالی میکنن...گمون کنم کار خفاش شب باشه!
- عجب آدمای نامردی پیدا میشن... فکر میکردم پولی که تو این پارک درمیارم بابرکته ، آخه چند وخته کارکاسبیم سکه ست
دیگه باید به فکر دختر مورد علاقم باشم ، باید جواب عشقشو با خواستگار بدم...
- جواب عشقشو...؟
- آره، چند وخته از صبح میادو صدامو گوش میکنه و غروب توی یه کاسه روی صندلی وسط پارک واسم پول میذاره
هنوز روم نشده برم جلو . کاش میشد خدا حداقل یه دونه چشم بهم میداد تا بتونم حس عاشقیمو ببینم!
- بذار ببینم،نکنه تو هم کوری...؟
- آره... تو چی؟
- منم آره...یه ماهه روی همون صندلی وسط پارک نقاشی میکشم!!!
یاد داستان پسرمورچه افتادم که یه عمرخیال میکرد دخترمورچه عاشقشه...اما خبر نداشت که اون تنها یه تفاله چایه...
- آقا...پولتو پس میدم...فقط توروخدا خیال قشنگمو ازم نگیر!!! ...فقط بذار...
بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی
بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی!
بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی !!!
- کوره احمق... پول مال خودت...توروخدا بی خیال من شو....من مَردم ......!!!



توی این شبای تلخ و سوت کور