بی پولی ...

سلام...اینجانب (ح ط) فرزند (م ک) رئیس آژانس هواپیمایی ستایش بودم...مدتی قبل پس از سالها متوجه شدم (م ک) جون پدر واقعیم نیست و این موضوع رو از تفاوت در نام خانوادگی فهمیدم...تصمیم گرفتم به خاطر یه عمر دروغ ،پدرمادرم رو ترک کنم... واسم خیلی سخته بعد از یه عمر از جیب باباهه خوردن روی پای خودم واستم... مدتی دنبال کار گشتم ولی چون با پارتی سرکار رفته بودم و هیچ تخصصی نداشتم، بهم کار ندادن..
تازه میفهمم پول چیه ؟ حتی دوستایی که یه عمر ازم حساب میبردن با این وضعیتم یه تف سربالا هم نثارم نمی کنن...به نظرم بدترین چیز بی پولی، گرسنگیه... و بدترین چیز گرسنگی، غار رو قور شکمه که آدمو به کار های بدی وا میداره! ....یه بار که از گرسنگی چشام سیاهی میرفت تصمیم گرفتم شیشه نونوایی رو بشکمنو با یه سنگک خودمو سیر کنم...اما حواسم نبود صف وجود داره و خلاصه با سنگِ سنگکِ داغ حلقومم رو پر کردن...یه مدت هم به شغل شریف تکدیگری مشغول بودم...بچه ها بهم می گفتن تو حتی عرضه نداری روزگار سیاهتو تعریف کنی چه برسه به اینکه بخای دروغ بگی....یه بار هم تصمیم گرفتم برم خواستگاری یه دختر پولدار ولی با یه حرکت پرتابی شوتم کردن بیرون و گفتن :
سکه نداری دون میخای ؟ عاشق مهربون میخای ؟
شبا تو پارک میخوابیدم و گاهی هم با سازدهنیم آهنگی میزدمو صدامو رها می کردم..یه شب پیرمردی بهم گفت صدات سوز قشنگی داره...اگه قول بدی هرشب واسم بزنی پول خوبی بهت میدم...از اون به بعد شبا پارک پر میشد از پیرمردها و افراد افسرده... شبای زمستون هر وقت از کوچه ای رد میشدم از آسمون واسم پول می رسید !...و روزا هم هر وقت پول احتیاج داشتم پشت چراغ قرمز از راننده ها پول در میاوردم.
یه روز که داشتم پولامو میشمردم امیر دودو اومد و گفت خبر داری قراره طرح هدفمند کردن یارانه ها اجرا بشه ؟
- خوب حالا که چی؟
- اون موقعی که تو فرمش رو پر کردی خانواده و شغل داشتی ولی الان مشمول سهام نمیشی و مثل اون اولا بدبخت میشی...
- حالا چیکار کنم؟
- یکی رو میشناختم که بهش میگفتن پاواروتی که اونم صدای قشنگی داشت ولی درآمد کافی نداشت. از این قرصا مصرف کرد و الان بزرگترین خواننده اوپرای جهانه...
این روزا هرچی پول درمیارم قرص میخرم... احساس میکنم صدام بازتر شده و آهنگام هم شادتر...حتی میتونم بین ماشینای پشت چراغ قرمز حرکات موزون انجام بدم...حالا مشتریام جونا شدن و توی جشناشون منم دعوت می کنن ...من هم واسشون می خونم و هم براشون قرص می برم...آخه جونا هم مث من عاشق پیشرفتن...الان دوساله توزندانم...به زندانی ها خوندن یاد میدم ولی احساس می کنم دوباره غم صدامو گرفته ...خوب که فکر میکنم اصلا دوس ندارم به گذشته برگردم ،چوم مطمئنم
درسته پول خوشبختی نمیاره ولی بی پولی حتما بدبختی میاره
توی این شبای تلخ و سوت کور