مردی برای تمام فصول

زمون عوض شده فدات شم . دور چپه شده ... اونجوری بغ نکن بغضم می گیره !
به دلت صابون زدی این یارو دلش می شکنه صاف میاد دم قفس منو واسه دل تنگش٬ در تنگ قفسو واز می کنه و منو پر می ده ... طفلی این یارو ... خودش هوا کرده بود خوشگل خانوم خودش دل نازک و نمورشو تیکون بده و بیاد در قفس یارو رو واز کونه و پرش بده ... اما نمکی هرچیم خودش نازک و پرده ای باشه انگاری دلش قرص و موحکمه ... تیکون میکون خور نیس ...
نشد فدات شم نشد ... نه شوما پریدی به هوا٬ نه یارو رسید به هواش ... می گن آدمای بی ستاره جون به جونشون کونی بی ستارن ... راس می گن به کرم اوستا کریم قسم راس می گن هر چی می گن
عمری زدیم زیر آواز - دویدیم پی ِش - سرمونو انداختیم پایین رفتیم اومدیم انصافن خوب الاغی شدیم
خوش به حالات پرنده ای ... غمت نی ... خیلی خرت کنن میندازت تو قفس آواز بخونی
اما این لامصبا با او نیگا نیگا کردنا و تالاپ تالاپ نفس کیشیدنو زیرچشمی خیره شودنشون . با اون اخم کردنای الکی پلکیشون مارو حسابی ... چیه داداش ؟! صبحی پیاز پوس می کردیم اینا واس اونه ... والا ما و گریه ! لا الله اله الله مرد و مرد گریه ؟ عجبا
بعد از اینکه ۹۰ ٪ اونایی که پس از خوندن ٬ این نثر به اصطلاح مکلف! رو نفهمیدن البته شاید چون به ادبیات ما پایین شهری های بی سوات آشنا نیستن تصمیم گرفتم خلاصشو بنویسم:
دل از ما برد و رو از ما نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد
خیال کردم مثل من از اونایی که معتقدن باید پرید حتی اگه سقوط کنیم
یک عمر فقط عاشقت شدم
نفهمیدم می خواستی آنتن را درست کنی
.
و این ماجرا یک خورده غم انگیز بود ...


( فکر بد نکنید...جفتشون مَرد اند!)
توی این شبای تلخ و سوت کور